اومدن سپیده جون و عمه سارا، خونه دایی ناجیاینا
عشقم ببخش که دیر برات نوشتم. کلی عکس و خاطره دارم که برات بگم از 1 ماه گذشته . فعلا از روز 4 شنبه پیش یعنی12 تیر بگم که هم عمه سارا و هم سپیده جون دختر خاله من اومدن عمه سارا از لبنان و سپیده هم از کانادا . عصری بعد از سر کار رفتیم خونه خاله بشی من و سپیده و جون و دیدیم کلی خوش گذشت و یک کیک خشگل برات اوردن که تولد دوباره برات بگیرن و کلی ذوق بازی کردی :) سپیده هم کلی برات چیزای خوشگل اورده بود لباس میکی موس و تمام لوازم غذا و لباسای مهمونی با یک عینک و کراوات خیلی خوشگل و کلی شکلات . :) و اینم عکسات



همون روز عمه سارا هم از لبنان اومد:)))) راستی یک خبر خیلی خیلی خوب اونم اینکه عمه جون نینی تو دلش دارهه و همه از این خبر کلی خوشحالن . آخ جون که شما هم یک دوست خوب خواهی داشت عسلی من . حالا منتظریم که ببینیم این نی نی خوشبخت احلام یا امیر مهدی ؟ :)، عسلم:) انشاالله که خداوند مهربون این نی نی رو هم مثل شما سالم و سلامت، به مامان و بابای مهربونش بده :)
فردای اون روز هم من و شما رفتیم بالا خونه مامان مریم اینا و کلی شما با عمه سارا و همسرشون آقای ترجمان بازی کردی و کلی خوش گذشت:)
راستی 10 خرداد ماه بود که رفیم خونه دایی ناجی دایی من:) کلی اونجا بهت خوش گذشت دایی اینا یک حیاط بزرگ و خوشگل دارن که کفش چمن و پر درختای میوست خلاصه که اون روز همش توی چمنا راه رفتی و بازی کردی سارا جون دختر خواهر خاله زهره(زن دایی من) هم کلی باهات بازی کرد و جاهای مختلف بردت اون روز کل چوبای شومینه دایی ناجی اینارو ریختی پایین جای شومینه و هر چی من خواستم نکنی این کارو دایی جون گفت نه بزار بازی کنه بازی سام اینه بازی منم در اوردنشونه:)) دایی مهربونم . آخر مهمونی از همه جالب تر بودش:))) که می خواستی خونه دایی اینا بمونی عزیزم تا حالا اینقدر نخواسته بودی جایی بمونی و این اولین بار بود که میخواستی پیش دایی بمونی :م) :))) اینم عکسای اون روز





اومدن سپیده جون و عمه سارا، خونه دایی ناجیاینا
